اصلاح الگوي مصرف در جامعه ايراني از جمله مهمترين نيازهاي کنوني است که امروزه ضرورت خود را پس از گذشت سي سال از انقلاب نشان داده است. وجود اختلاف قابل توجه ميان الگوي مصرف در داخل کشور با استانداردهاي تعريف شده حاکي از اين نياز بوده و لذا سال 1388 به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف نامگذاري شده است. آنچه در ابتداي امر به ذهن متبادر ميشود، برجستگي وجوه اقتصادي اين مفهوم است که طبعا ديدگاه صاحب نظران اين رشته را نيز ميطلبد. واژه مصرف در مقابل توليد و يا درآمد، همانند دو واژه عرضه و تقاضا، همواره يادآور قوانين و پارادايمهاي حاکم بر علم اقتصاد است. آنچه مصرف را توجيه پذير مي سازد، توليد کالا و يا خريداري آن است که به نوبه خود روابط اقتصادي ميان جوامع و انسانها را رقم مي زند. بيشک بروز اختلال در کفه مصرف و تشديد آن، نوع رابطه را از حالت تعادل خارج ساخته و موجب اخلال در اين روابط اقتصادي مي شود. سعدي چه خوش سروده است:
چو دخلت نيست خرج آهسته تر کن که مـي خوانند ملاحان سرودي
اگر بــــاران به کوهستان نبـارد به سالي دجله گردد خشک رودي
اما آنچه باعث ميشود تا الگوي مصرف درست، در سطح جامعه پياده شود صرف وجود يک الگو نيست، بلکه عوامل ديگري به نحوي موثر در آن دخيل بوده و بر روي هم اين حلقه را تکميل ميکنند. در واقع الگوي مصرف، يک بخش بعنوان محتواي کارکردي و يک بخش نيز به عنوان راهبردهاي تحقق آن دارد.
اگر تصور کنيم هم اکنون الگويي مناسب براي جامعه ايراني در برابر ما قرار گرفته است و بايد براي اجراي آن اقدام کنيم چگونه بايد اين وظيفه را انجام دهيم؟ اين سوالي است که تحقيق حاضر در پي پاسخ بدان است
براي مشاهده متن کامل اين تحقيق فايل ذيل را دريافت نمائيد.